
تفاوت کلاسی با اولویت پرورش خلاقیت با یک کلاس معمولی
متاسفانه این کالا در حال حاضر موجود نیست. میتوانید از طریق لیست بالای صفحه، از محصولات مشابه این کالا دیدن نمایید.
مشاهده محصولات مرتبطتوی کتاب «ذهن کامل نو»یه جملهای نوشته بود که هیچ وقت یادم نمیره؛نوشته بود: برای بچههامون باغبون باشیم نه نجار !
فرق باغبون با نجار چیه؟
نجار یه سری الگو داره که با خشونت تمام تلاش میکنه تیکه چوبها رو شبیه اون الگوها در بیاره تا کاربردی که توی ذهنش هست رو داشته باشن؛اما یه باغبون بذرو میکاره ،با عشق بهش آب میده، کود میده، بستر مناسب رو آماده میکنه و گل رو مجبور نمیکنه که فلان روز باید از خاک بیرون بیای! یا اینکه حتماً باید ۵ تا گلبرگ داشته باشی و …
تمام عشقش رو به گل میده و در نهایت منتظر میمونه تا گل اونطور که باید خودش رشد کنه!
من فکر میکنم همین یه جمله،میتونه کل برخورد ما با بچهها رو جهت بده!
سلام من آیدا زاهدی هستم تسهیلگر خلاقیت بچهها و اینجام تا بهت کمک کنم فرزند خلاقی داشته باشی و معیارهای یک کلاس با اولویت پرورش خلاقیت رو به راحتی شناسایی کنیی!
اگر از من بپرسی بهت میگم:حتی بقال سر کوچه هم باید روش درست رفتار با یک کودک را بلد باشه چه برسه به یه مربی یا یه مامان !
پس کل این چیزایی که قراره از این به بعد ازم بشنوی حول این یک جمله باغبون باشیم نه نجار میگذره !
توی هر قسمت یه نکته مهم رو بهت میگم، با دقت گوش بده ولی در نظر بگیر که تغییر یه شبه اتفاق نمیافته بلکه به مرور با تلاش و تمرین تبدیل به آدمی میشی که الان دوست داری بشی!
یاد استادم افتادم …
یه استاد داشتم که وقتی درباره تجربهاش از چاپ اولین کتابش میگفت،میگفت که خیلی دوست داشته خودش متن کتابش رو تایپ کنه به خاطر همین شروع کرده به یاد گرفتن تایپ ۱۰ انگشتی ؛یادمه میگفت چند روز اول خیلی خوب بوده و پیشرفتش عالی بوده تا اینکه به جایی رسیده که نه تنها پیشرفتی نداشته بلکه حتی تایپ معمولی خودش رو هم فراموش کرده ؛میدونی میخوام بهت چی بگم؟
اگه این استاد من ناامید میشد و فکر میکرد نه تنها این روش رو یاد نمیگیره بلکه به قول معروف راه رفتن خودش رو هم فراموش کرده هرگز نمیتونست تایپ ۱۰ انگشتی رو یاد بگیره؛باید تلاش کنیم …
مستمر تلاش کنیم…
ناامید نشیم از لحظههایی که حسابی خرابکاری میکنیم و اونقدر تلاش کنیم تا تبدیل بشیم به فردی که میخوایم!
مهم نیست که الان چقدر از چیزی که میخوایم شبیهش باشیم دور هستیم مهم اینه که فردا یه قدم بهش نزدیکتر بشیم!
یکی از مهمترین نکاتی که برای پرورش خلاقیت باید در نظر بگیریم اینه که انگیزههای درونی بچهها رو برای یاد گرفتن به کار بگیریم نه انگیزههای بیرونی رو !
اگه بخوام این موضوع رو توضیح بدم میتونم رفتارهای معلم سال سوم دبستانم رو برات مثال بزنم اون زمانی که نمره خوبی میگرفتم و بهم کارت صد آفرین و هزار آفرین میداد با چنان دقت و مهارتی کارتا رو توی آلبومم جمع کرده بودم که انگار ارزش اصلی من به تعداد اون کارتها بستگی داره هر هفته با چند تا از دوستام کارتها رو بررسی میکردیم؛در طول هفته هر کسی چند تا کارت صد آفرین چند تا هزار آفرین و چند تا کارت آفرین گرفته بود!
الان که بهش فکر میکنم انگار از یه جایی به بعد دیگه غریزه فطری خودم برای کسب دانش رو کنار گذاشته بودم و فقط به علت دریافت این کارتها بود که درس میخوندم! این رفتار رو به یه ورژن امروزی تبدیلش کردیم و همچنان آسیبهای گذشته رو به بچه ها میزنیم برای اثبات حرفم فرزند ۵ سالهای رو در نظر بگیرین که باهاش در حال قدم زدن توی خیابون هستیم کودک کنجکاوه که اسم مغازهها خیابونا بنرهای بزرگ توی بزرگراهها رو بخونه ولی ما چیکار میکنیم که همون کودک وقتی وارد سال اول دبستان میشه از تمام کتابها و حروف الفبا بیزار میشه؟
انگار ما ناخودآگاه یه چیزی رو درون کودک از بین بردیم به اسم انگیزه درونی!میپرسی چطوری؟
بچهها وقتی وارد مدرسه میشن قبلش وارد پیش دبستان و گاهی هم مهد کودک شدن؛ ما چیکار میکنیم ؟خوب بودن رو مشروط به ساکت بودنشون میکنیم و برای یاد گرفتن که تا قبلش غریزه خودش بوده، ستاره جایزه و پاداش تعیین میکنیم و بچهها رو تبدیل به ماشینهای کسب دانش میکنیم که برای چند تا ستاره یا پاداش بیشتر با هم رقابت میکنند!
راستشو بگم توی دنیای الان دیگه نمیشه کسی رو پیدا کرد که حداقل ضررهای تنبیه رو ندونه اما اینکه کسی رو پیدا کنیم که ضررهای تشویق رو بهمون بگه شاید کمتر پیدا بشه؛کودک من باید یه کار خوب رو برای خوب بودنش انجام بده،سر کلاس بیاد چون میتونه یاد بگیره،میتونه ارتباط درستی با دوستان و مربیش برقرار کنه، نه برای استیکر گرفتن و جایزه گرفتن !!!
اجازه بدین بچهها مثل گلهای یه باغ در حالی که با هم تفاوت دارن و هر کدوم قرار هست به یه گل به خصوص تبدیل بشن،رشد کنند نه اینکه با رفتارهای غلط خودمون ،نجارانه برخورد کنیم و در انتها از همشون یه طرح خاص و حتی به ظاهر زیبا بسازیم!
یاد بگیریم تشویق به اندازه تنبیه مضره!
من همیشه خودمو برای اثبات این گفته مثال میزنم
تا جایی که یادم میاد هیچوقت تنبیه نشدم،اما هر زمان نقاشی میکردم همه میگفتن وای چقدر عالیه،چقدر بینظیره، نقاشیهام رو به کل فامیل نشون میدادن و همه تعریف میکردن!
اینجوری شد که به مرور، اون عشق و علاقم رو به گذاشتن رنگها روی تابلو از دست دادم! جرئتم را از دست دادم
و از اون به بعد فقط برای این نقاشی میکردم که بقیه ازم تعریف کنن!!!
دیگه رنگا برام به اندازه قبل جذاب نبود؛دیگه از حرکت قلمو روی بوم شگفت زده نمیشدم؛ و به مرور تبدیل شدم به آدمی که دائم دنبال تایید دیگران بودم!
خیلی از کارا رو برای تایید شدن انجام دادم و خیلی زمان برد تا بتونم خودمو از بندای تشویق دیگران رها کنم!
از امروز یکم عمیقتر فکر کنیم آیا داریم با آفرین آفرین گفتنهای مدام بچهها رو از شوق و میل درونیشون دورتر میکنیم؟
یادمون باشه که یه باغبون همش به بذرا نمیگه آفرین باریکلا رشد کنین محیط رو فراهم میکنه عشق میورزه و عشق میورزه و به میل هر کدوم از اون بذرها احترام میذاره،کود دادن به بذرا رو در گرو گل دادنشون نمیذاره و در نهایت هر بذر بهترین خودش میشه!پس قطعاً کلاسی برای فرزند من مناسبه که این اصول توش رعایت بشه تا بتونه خلاقانه و بدون ترس؛رها و آزادانه رشد کنه لطفاً اگه مامان هستی یا مربی؛عمیقتر به زندگی روزمرت نگاه کن!
ببین آیا داری باغبونی میکنی یا نجاری؟
یه تعریف از کودک یه جا شنیدم،که تمام باورهام رو نسبت به بچهها عوض کرد!
اون تعریف این بود که کودک ،انسانی است با شعور کامل و تجربه کم !!!
یه بار دیگه میگم؛کودک انسانی است با شعور کامل و تجربه کم
چی یعنی ؟
اصلاً نباید به کودک به دید شخصی که نمیفهمه نگاه کنیم،بلکه باید مثل یه انسان کامل بهش نگاه کنیم ،که فقط چون تجربههاش از زندگی توی این دنیا از ما کمتره، دنیا رو درست نمیشناسه!
سلام من آیدا زاهدی هستم تسهیلگر پرورش خلاقیت و اینجام تا بهت بگم تفاوت یه کلاس معمولی با کلاسی که پرورش خلاقیت توش اولویت قرار داره چیه؟
این جملهای که گفتم مسئولیت ما رو زیاد میکنه،اما انگار خیلی از تعریفهایی که تا به امروز داشتیم و زیر و رو میکنه!ما فکر میکردیم کودک نمیفهمه و ما میتونیم گولش بزنیم؛برعکس کودک کاملا متوجه میشه و اگه ما سعی کنیم گولش بزنیم تنها اتفاقی که میفته دنیا رو جای ناامنی میبینه که نمیتونه توش به کسی اعتماد کنه، اینکه کودک درک و شعورش کامله به ما ثابت میکنه که در اصل اونی که باید بیشتر روی تربیت کردنش زمان بزاریم خودمون هستیم؛ و اینجوری سهم بیشتری تو تربیت یک کودک ایفا میکنیم
یادم میاد چند سال پیش که پسرم رو مهد کودک برده بودم یکی از بچهها رو دیدم که خیلی گریه و بیتابی میکرد، گویا اضطراب جدایی داشت یا دوست داشت توی اون لحظه خاص مامانش کنارش باشه؛مربی بچه رو بغل کرده بود و اومد کنار مدیر، من روی صندلی توی اتاق مدیر منتظر بودم،به کودک نگاه کردم و گفتم دوست داری با مامانت صحبت کنی ؟
کودک فوراً آروم شد به مربیش گفتم،لطفاً شماره مامانشو بگیر تا باهاشون حرف بزنه مربی چشمکی به مدیر زد و گفت:الان مامانش زنگ زده بود گفت که پسر خوبی باشه تا مامان بیاد دنبالش و رو کرد به بچه و گفت مامانت گفته پسر خوبی باش تا بیام دنبالت!دیدن این صحنه عمیقاً قلبمو به درد آورد …
پسرمو برداشتم اما برای همیشه از اون مهد بردم!
پیش خودم فکر میکردم جایی که مدیر و مربیش دروغگو هستند نمیشه توقع داشت فرزند صادقی کنار اونا رشد کنه!
فرقی نمیکنه که مامان هستی یا مربی،این نکته رو در نظر بگیر؛کودک انسانی است با شعور کامل و تجربه کم !
کلاسی که اولویتش پرورش خلاقیت بچههاست باید این نکته رو خیلی دقیق رعایت کنه؛توی کلاسی که بچهها رو گول میزنن بهشون دروغ میگن یا وعدههای الکی میدن نمیشه توقع داشت فرزند خلاقی پرورش پیدا کنه!
توی کلاسی که بچهها اجازه حرف زدن ندارنن چون اگه تکون بخورن از بازی توی زمین بازی محروم میشن یا اگه یکم صحبت کنن قرار نیست امتیازی که بقیه دریافت کنند رو دریافت کنن ،نباید توقع رشد داشت !
لطفاً اگه مامان هستی یا مربی،عمیقتر به برخوردت با یه کودک نگاه کن،ببین آیا کودک رو به عنوان یه فردی که نمیفهمه در نظر گرفتی یا فردی که تجربه زیادی از زیستن روی این کره خاکی نداره؟
یه مسئلهای که من فکر میکنم همه مامانا دارن،اینه که همیشه از به هم ریختگی خونه و اتاق بچهها شاکی هستن!و همیشه هم در حال مرتب کردن هستن و این چرخه تا دنیا دنیاست ادامه داره!!!
سلام من آیدا زاهدی هستم تسهیلگر پرورش خلاقیت بچهها و اینجام تا بهت بگم تفاوت اصلی یه کلاس معمولی با یه کلاسی که اولویتش پرورش خلاقیت بچههاست چیه؟ نکتهای که میخوام امروز دربارهاش حرف بزنم ممکنه در ظاهر ساده به نظر بیاد اما خیلی با دقت گوش بده چون ۹۰ درصد ما مامانا داریم به خاطر همین اشتباه ساده مشکلات جبران ناپذیری رو برای آینده بچه هامون میسازیم!
بارها دیدم صحنههایی که تا بچه از خونه میره بیرون مامان سریع شروع میکنه به جمع کردن اتاقش؛از مداد و دفترش گرفته تا پیدا کردن لباسهای کثیف از پشت میز و تخت و … ما باید بدونیم صرف اینکه ما والد یک کودک هستیم نباید وسایل اتاقش رو و مخصوصاً لباسهاشو مرتب کنیم!که این علاوه بر مسئولیت پذیر شدن کودکمون به شدت به تربیت جنسی کودکمون هم لطمه وارد میکنه!
ما باید اجازه بدیم تا جایی که کودک به خودش یا بقیه آسیبی وارد نمیکنه، چالشهاشو حل کنه؛و با عواقب کارش مواجه بشه،کودک باید از همین الان مهارت حل مسئله رو یاد بگیره و توی ۱۸ سالگی برای کسب این مهارت خیلی دیر شده!
اگه امروز همه چالشها و مشکلاتش رو حل کردیم نمیتونیم توقع داشته باشیم در آینده حل مسئله بلد باشه!
یادمه تازه کلاس نقاشی راهاندازی کرده بودم حدود ۷ تا هنرجو بیشتر نداشتم یه روز دوتاشون قبل از شروع کلاس با اشک و آه و ناله اومدن بهم گفتن ما هر دو میخوایم تا شروع کلاس با این توپ بازی کنیم و هر کدوم هم شکایت داشت که اون یکی اجازه نمیده بهشون گفتم به نظرتون چیکار میتونین انجام بدین تا هر دو از بازی کردن لذت ببریم مامان یکی از این هنرجوها که شاهد این ماجرا بود سریع گفت خب به نوبت بازی کنند!
میدونم که این جواب برای ما خیلی بدیهی و ساده است اما نباید توی اون لحظه به این سادگی مطرح میشد!میدونم با دادن جواب اون مسئله سریعتر تموم شد و بچهها گریه و زاری رو زودتر تموم کردن، اما مگه همه جوابا به همین سادگی و دم دستیه؟!
کودکی که مسئولیت پذیر نباشه عواقب کارش رو تا جایی که آسیبی براش نداشته باشه نبینه و مهمتر از همه یاد نگیره که برای رسیدن به پاسخ فکر کنه،بزرگسال وابسته و بدبخت و ناراضی خواهد بود که تا ابد باید برای کاراش به دیگران وابسته باشه اگه مامان هستی یا یه مربی اینو بدون که بچهها باید به اندازه توانشون توی کارها مشارکت داشته باشن! اتاق کودک باید نامرتب بمونه لباسهاش بارها کثیف بمونه و نتونه برای مثال اون دامن صورتی رو با بلوز بنفش قشنگش ست کنه تا متوجه اهمیت نظم بشه راستش من فکر میکنم،هممون تا یه جایی اینو امتحان کردیم اما تا کودک با این مشکلات مواجه شده،گفتیم:دیدی؟دیدی اینقدر نامرتبی که وسایل گم شد ؟
رفتیم توی فاز نصیحت و خواستیم ثابت کنیم چون به حرف ما گوش نداده این اتفاق افتاد اما نکته اصلی اینجاست که بعد از اتفاق افتادن و تو دردسر افتادن،باید کمکش کنیم فکر کنه؛تا ببینه باید چیکار کنه که دیگه توی این دردسر نیفته!
اگه کودکی سر کلاس من قیچی نداشته باشه فوری نمیگم از دوستات بگیر با اینکه به نظرم خیلی بدیهی میاد!بهش میگم به نظرت چه کاری میتونی انجام بدی؟شاید اصلاً برش زدن با دستو به جای قیچی کردن انتخاب کنه! پس به نظرش احترام میذارم ،عیبی نداره فقط باید تلاش کنیم فکر کنه!
این تنها راه موفقیتش تو آینده است !!!
اگه کلاسی به جای پرداختن به راه حلها سریع سر حل مسئله و حل مشکلات میره و یا حتی بدتر،اصلاً اجازه به وجود آمدن مشکل رو نمیده ؛مثل مربیای که میگه:اگه با هم دعوا کنیم دیگه اجازه بازی کردن بیرون از کلاس رو ندارین؛اصلاً کلاس مناسبی برای پرورش خلاقیت نیست !
بچهها باید توی یک محیط امن،آزاد و رها اجازه فکر کردن داشته باشند تا بتونن از تمام قوه خلاقیتشون استفاده کنن!
راستش تا همین چند سال پیش،همه تصور میکردند که مربی یا مامانی خوبه،که فقط مهربون باشه!
اینکه با کودک با مهربونی برخورد کنه و قربون صدقه بچه بره!
این تعریف توی چند سال اخیر تغییر زیادی کرده،و همه متوجه شدن که برای مثال: مادربزرگ منم خیلی فرد مهربونیه اما این مسئله اصلاً ربطی نداره که کودک خوبی یا حتی کودک خلاقی پرورش بده!
الان چند ساله که همه متوجه شدن مربی یا مامان خوب،مامانی نیست که دائم داره از بچه تعریف و تمجید میکنه؛کودکی خلاق یا توانمند خواهد بود که باهاش رفتار صحیحی داشته باشیم و از اونجا بود که انگار همه تلنگر خوردیم و رفتیم دنبال روشهای درست …
یکی از این اصول مهمی که نه تنها برای برخورد با بچهها،که برای برخورد با هر کسی توی دنیای بیرون ،خیلی اهمیت داره؛برچسب نزدنه!
سلام من آیدا زاهدی هستم تسهیلگر پرورش خلاقیت بچهها و اینجام تا بهت کمک کنم تفاوت اصلی یک کلاس معمولی با کلاسی که اولویتش پرورش خلاقیته رو متوجه بشی!
عجب نقاشی فوق العادهای؛کشیدی تو پیکاسوی خودمی…
چه دختر لجبازی هستی چه پسر بد اخلاقی هستی !
یه بچه خوب به اینطور بچه ای میگن!
عزیز دل من لطفاً برچسب نزن!
اگه مامان یا مربی هستی باید به این مسئله خیلی توجه کنی؛اینو بدون،کودکی که بهش میگیم لجباز ،خودشو به عنوان یه فرد لجباز میپذیره و دیگه تلاشی برای گذر یا عبور از اون لجبازی نمیکنه!
کودکی که بهش میگیم پیکاسو ،خودشو به عنوان یه فردی که نقاشی بسیار خوبی داره میپذیره و دیگه تلاشی برای بهتر شدن نمیکنه!
پس فرقی نمیکنه که برچسبی که میزنیم مثبت باشه یا منفی؛در حقیقت با برچسب زدن داریم جلوی رشد بچهها رو میگیریم! این مسئله نه تنها برای بچهها که برای بزرگترها هم کاملاً مشابه عمل میکنه! بزرگسالی رو تصور کن که بهش میگیم دروغگو،اصلاً خود شما اگه بهتون دائم بگن دروغگو ممکنه در اوایل تلاش کنین که ثابت کنین شما این برچسب رو ندارین؛اما الان وقتی این برچسب بهتون خورده شما دیگه از این برچسب جدا نیستین و به مرور میپذیرین و دیگه اتفاقاً تلاشی هم برای رد کردنش نمیکنین و نه تنها رشد نمیکنین که به مرور اگه دیگران از شما خوردهای بگیرن ذهن شما پیش خودتون تکرار میکنه که چون اون خصوصیت رو داری این اتفاق افتاد! به مرور شما اتفاقاً تبدیل به یه فرد دروغگو میشین !!!
پس رفتار یک مربی یا یه مادر نقش خیلی کلیدی و مهمی رو ایفا میکنه،اگه کلاسی به جای توصیف کردن رفتار کودک و جدا کردن اون رفتار از شخصیت اصلی کودک،یه برچسب به کودک بزنه و خودشو راحت کنه قطعاً نمیتونه کلاسی باشه که به پرورش خلاقیت بچهها کمک میکنه؛ یه مربی باید همدلی کردن رو اونم به روش کاملاً صحیح بلد باشه!که دربارش باهاتون مفصلتر صحبت میکنم!پس فعلا همین قدر بدون که برچسب زدن یکی از اشتباهترین و مضرترین و بدترین رفتارهای که میشه نه با یک کودک که با یه انسان کرد!
از امروز لطفاً آگاهانه نگاه کنیم و ببینیم چقدر تو صحبتهای روزمرهمون،داریم به بچهها یا حتی بزرگترا برچسب میزنیم و ناخودآگاه جلوی رشد و پیشرفتشون رو میگیریم؟
میخوام درباره یه مسئلهای باهاتون صحبت کنم که ممکنه در ابتدا به نظر برسه که فقط برای فعالیتهای هنری یا صرفاً کلاس نقاشی مناسبه اما بهتون ثابت میکنم که این موضوع رو میشه تو همه ابعاد زندگی در نظر گرفت و اون موضوع چیزی نیست جز کپی نکردن!!!
سلام من آیدا زاهدی هستم تسهیلگر پرورش خلاقیت بچهها و اینجام تا بهت تفاوت یک کلاس معمولی رو با کلاسی که اولویتش پرورش خلاقیت هست بگم!
وقتی اسم کپی کردن میاد،ممکنه بعضیها به یاد شیطنت خودشون توی دوران مدرسه بیفتن ؛همون زمان که نقاشیهای سخت رو زیر دفترمون میذاشتیم و با مهارت و دقت خاصی اونا رو میکشیدیم!این فعالیت جز اینکه دقت ما رو افزایش میداد،هیچ سود دیگهای برامون نداشت!
اما منظور من اصلاً این نیست !!!
اگه بخوام منظورمو توی یک کلمه بهتون بگم، میتونم بگم کپی کردن یعنی بدون فکر تقلید کردن رفتار دیگران؛و این مسئله ریشههای خیلی عمیقی توی وجود ما داره،که به گذشته انسان برمیگرده! انسانهای نخستین وقتی توی جنگل میدیدن عدهای دارن به سمتی میدوند فرصت فکر کردن یا سوال و پرسش برای اینکه چرا این کارو انجام میدن نداشتند و چون حس میکردن حتماً خطری تهدیدشون میکنه،این حرکت رو بدون فکر کردن تقلید میکردن!
توی سالهای اخیر تحقیقات زیادی راجع به همین تقلیدهای بدون فکر یا اصطلاحا«تله جمع گرایی» انجام شده،یکی از جالبترینهاش رو بهتون میگم !
آزمایشگری دو خط اندازه هم را رسم میکنه و از همه افراد مورد آزمایش سوال میکنه :به نظرتون این خطوط اندازه هم هستند یا نه ؟همه افراد به تنهایی وارد اتاق شده بودند و صد درصد آدمهای مورد آزمایش،جواب درستی میدن!همین آزمایشگر یه فضای از پیش تعیین شدهای رو با افراد دیگهای مورد آزمایش قرار میده،به این صورت که یه نفر از ۱۰ نفر حاضر توی جلسه از افراد مورد آزمایش بوده و ۹ نفر دیگه از تیم بررسی!مجدد همون سوال پرسیده میشه،افراد تیم بررسی میگن به نظرشون خط بالایی اندکی بزرگتر از خط پایین رسم شده؛و در کمال تعجب فرد مورد آزمایش هم توی ۷۰ درصد مواقع اشتباه میکنه و همین جواب رو میده!وقتی توی یه موضوعی به این بدیهی ما دچار اشتباه میشیم پس مسائل اصلی زندگیمون رو چطور حل میکنیم؟الان دیگه زمونهای شده که ما با تقلید کردن از دیگران به نتایج متفاوت و خاصی نخواهیم رسید اگه بچههای ما بلد نباشن که چطور فکر کنن قطعاً توی آینده به مشکلات زیادی برمیخورن!
من میخوام اول براتون رفتار یک مامان رو مثال بزنم و بعد برم سراغ رفتارهای مخربی که مربیها تو جهت فکر نکردن بچهها انجام میدن؛در نظر بگیرین که میخوایم در یک قوطی رو باز کنیم،سخت در تلاشین که فرزندتون از راه میرسه؛سریع میگه مامان مامان بگیرش زیر آب سرد تا باز بشه !اگه شما مامانی هستی که بهش میگی آخه بچه آب سرد تا الان کی باعث شده قوطی رب باز بشه که این بار دوم باشه؟ ناخواسته دارین فرزندتون رو به فکر نکردن وادار میکنین!
میدونم که ممکنه خیلی از جوابها در حال حاضر برای ما بدیهی باشن اما لطفاً اجازه فکر کردن به بچهها بدیم!
حالا رفتار یه مربی رو مثال میزنم؛مربی نقاشی که امروز تصمیم گرفته به بچههای کلاس کشیدن یک خرس رو آموزش بده،اگه مربی شروع کنه به کشیدن و بچهها همون رفتار رو تقلید کنند به مرور ذهنشون توان فکر کردن رو از دست میده!
مربی صورت خرس رو مثل یک دایره دیده گوشش رو شبیه به دو تا نیم دایره و تا آخر… اما اینکه کودک چی میبینه ممکنه خیلی متفاوتتر باشه خیلی دردناکه که شاهد نابودی یه نوجوان باشیم به این دلیل که چون نتونسته تو شرایط خاصی درست فکر کنه تصمیم اشتباهی گرفته و دچار «تله جمع گرایی» شده و ناخواسته رفتار بقیه دوستاش رو تقلید کرده! پس کلاسی که اولویتش پرورش خلاقیته باید این نکته رو در نظر بگیره که حتی ناخواسته به بچهها الگوهای رفتاری نده! و بچهها رو به فکر کردن وادار کنه!!!لطفاً یکم عمیقتر بررسی کنیم آیا داریم ناخواسته بچهها رو وادار به فکر نکردن میکنیم یا نه؟
از اونجایی که سرعت رشد دانش خیلی بیشتر از سرعت رشد عملکرده و اتفاقاً یکی از راههای تبدیل دانستهها به عمل،تکرار هست! با خودم فکر کردم یکم زمان لازمه تا مطالب به عمق جانمون بنشینه!
سلام من آیدا زاهدی نژاد هستم تسهیلگر پرورش خلاقیت بچهها و اینجام تا بهت تفاوت یک کلاس معمولی با کلاسی که اولویتش پرورش خلاقیته بچههاست رو بگم!۱۰ تا از نکات مهم رو بهت میگم و امیدوارم که ملاک و معیار خوبی باشه برای انتخاب کلاسهایی که فرزندتون رو توش در حال حاضر یا در آینده ثبت نام میکنید:
نکته اول:مربی باید صبوری لازم را داشته باشه و تحت هر شرایطی با بچهها با احترام برخورد کنه؛بعضی از کودکان به خاطر رفتارهای ناصحیحی که تا به حال باهاشون شده دنبال توجه منفی هستند و ممکنه حسابی خرابکاری کنن!و خیلی اهمیت داره که توی این شرایط،مربی برخورد محترمانه و صبورانهای داشته باشه!
نکته دوم:مربی باید بدونه که صرفاً نتیجه گرفتن مهم نیست و این روندِ فعالیت توی یک کلاس هست که خیلی اهمیت داره؛مربی باید در نظر بگیره که سرعت یادگیری بچهها با هم متفاوته و به همین دلیل نیازی نیست که همه توی یک سطح باشن؛دقیقاً مثل دوران نوزادی که یک کودک توی ۹ ماهگی راه میوفته و یک کودک تو یک سال و نیمگی و این جزو روند طبیعی رشد بچههاست و هیچ اشکالی نداره!
نکته سوم:مربی باید بدونه که یک الگو به هر نحوی که باشه باعث از بین رفتن خلاقیت بچهها میشه،تنها تفاوت ما با یک ربات اینه که انسانها تفکر خلاق دارن،باید حتی الگوهای رفتاری نباشیم و بچهها رو به فکر کردن تشویق کنیم تا تقلید کورکورانهای در آینده از کسی نکنند!
نکته چهارم:مربی باید اجازه بده کودک چالشهای خودش رو تا جایی که به خودش یا دیگران آسیبی نمیرسونه خودش حل کنه تا هم اعتماد به نفس بیشتری داشته باشه هم قدرت حل مسئله پیدا کنه!
نکته پنجم:یه مربی یا مادر باید با ایدههای هر چند غیر منطقی کودک،رفتار درست و آگاهانهای داشته باشه و باید بلد باشه توی هر موقعیتی چه رفتاری انجام بده که بچهها به فکر کردن مجاب بشن نه به پذیرفتن!!!
اگر همه افراد قرار بود مثل نسلهای قبل فکر کنند هرگز هیچ پیشرفتی توی هیچ زمینهای حاصل نمیشد!
نکته ششم:خیلی مهمه که با لحن کودکانه با بچهها صحبت نکنیم،چون این بچهها اومدن که دستور زبان رو درست و اصولی از ما یاد بگیرن پس به بهانه اینکه کودک متوجه نمیشه با لحن یا کلمات اشتباه با بچهها حرف نزنیم!
شما اگه خونتون کهگیلویه و بویر احمد باشه به خاطر تلفظ سختش به کودک میگین دبی زندگی میکنید؟ قطعاً نه!پس چرا به این بهانه که تلفظ یک کلماتی برای کودک سخت هست از کلمات جایگزین و اشتباه استفاده میکنیم؟
نکته هفتم:مربی نباید یه دیده از بالا به پایین داشته باشه و خودش رو عقل کل یک کلاس بدونه؛مربی یا مادر هم میتونه از کودک یاد بگیره و اتفاقاً باید مشتاق به این یادگیری باشه!
نکته هشتم:لطفاً روش درست تشویق کردن بچهها رو یاد بگیریم دیگه الان آگاهی حسابی در جریانه و از یک مربی یا یه مامان آگاه انتظار نمیره که همش آفرین آفرین بگه و بخواد با این روشهای غلط باعث رشد بچهها بشه؛هر کاری که کودک میکنه رو بدون زیاد یا کم کردن فقط توصیف کنید!این بیشترین تأثیر رو توی رشد بچهها داره!
نکته نهم:برچسب زدن چه برچسب مثبت و خوب و چه برچسب منفی و بعد مطلقاً ممنوعه!چون اگه کودک اون برچسب رو باور کنه دیگه تلاشی برای بهبود شرایط خودش نمیکنه!
نکته دهم :اگه فردی واقعاً به دنبال پیشرفت صحیح دیگران یا کودکان باشه خودش همواره و همیشه در حال یاد گرفتنه و به رشد فردی خودش هم خیلی توجه میکنه!
امیدوارم این مطالب براتون مفید بوده باشه و بتونین ازشون در جهت رشد صحیح بچه ها کمک بگیرین!
امیدوارم که همچنان کنار هم رشد کنیم و دنیارو به جای امن تری برای بچه ها تبدیل کنیم🥰🙏🏼